![]() |
![]() |
|
|
دلم آینه درد است نمی دانی تو
کلبه ام ساکت و سرد است نمی دانی تو بی تو سردترین خاطره ها می دانند فصل هایم همه سرد است نمی دانی تو دیر سالیست که در دست جنون چون مجنون دل من بادیه گرد است نمی دانی تو عاشقم کردی و رفتی و کنون با دل من غم عشق تو چه کرده است نمی دانی تو پارتنون بار دیگر نامه ای تازه گشود منتظر حضور گرمت در کلبه تنهاییم هستم. سبز باشی و پایدار.... قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 10 مهر1386ساعت 10:12 قبل از ظهر توسط غربت یک اشک... |
|
|
زیر بارون راه نرفتی تابفهمی من چی میگم تو ندیدی اون نگاه رو تا بفهمی از کی میگم چشمای اون زیر بارون سر پناه امن من بود سایه بون دنج پلکاش جای خوب گم شدن بود تنها شب مونده و بارون همه ی سهم من این بود تو پرنده بودی من سرو ریشه هام توی زمین بود اگه اون رو دیده بودی با من این شعر رو می خوندی رو به شب دادمی کشیدی نازنین ! چرا نموندی ؟ حالا زیر چتر بارون بی تو خیس خیس خیسم زیر رگبار گلایه دارم از تو می نویسم تنها شب مونده و بارون همه ی سهم من این بود
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 3:2 قبل از ظهر توسط غربت یک اشک... |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 9 مهر1385ساعت 11:20 قبل از ظهر توسط غربت یک اشک... |
|
|
در گذر از جاده زندگي آموختم :
که: ميتوان در يک لحظه تصميم گرفت و يک عمر زجر کشيد... که: ميتوان به رفتن ادامه داد خيلي بد از آنکه تصور کني ديگر نميتواني... که: ميتوان افکار را کنترل کرد و يا آنها تورا کنترل ميکنند... که: بلوغ به تجربه هاي تو و درسهايي که از آنها گرفته اي مربوط است نه با سالهاي زندگيت...
که: قهرمان کسي است که کاري را که لازم است بدون توجه به عواقب آن انجام ميدهد ... که: گاهي حق داري عصباني بشوي، اما حق نداري ظالم باشي... که: مجبور نيستي دوستت را عوض کني اگر بداني دوستت عوض خواهد شد... که: زندگي ات ميتواند در يک لحظه توسط مردمي که تو حتي نمي شناسي تغيير کند... که: حتي زماني که تصور ميکني چيزي براي بخشيدن نداري ميتواني به کسي که کمک می طلبد ببخشي... که: اگر کسي انگونه که تو ميخواهي دوستت ندارد، به اين معني نيست که در عشق اون نقصي هست... که: کساني را که بيشر دوست داري، زودتر از دست ميدهي...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 10:28 بعد از ظهر توسط غربت یک اشک... |
|
|
اندر دل بی وفا غم وماتم باد
آن را که وفا نیست زعالم کم باد دیدی مرا هیچ کس یاد نکرد که هزار آفرین برغم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 تیر1385ساعت 6:6 بعد از ظهر توسط غربت یک اشک... |
|
|
سالها می گذرد
از شب تلخ وداع از همان شب که تو رفتی و به چشمان پر از حسرت من خندیدی تو نمی دانستی ، تو نمی فهمیدی که چه رنجی دارد با دل سوخته ای سر کردن رفتی و از دل من روشنایی ها رفت لیک بعد از آن شب هر شبم را شمعی روشنی می بخشید بر غمم می افزود جای خالی تو را می دیدم می کشیدم اهی از سر حسرت و می خندیدم به وفای دل تو وبه خوش باوری این دل بی چاره ی خود ناگهان یاد تو می افتادم باز می لرزیدم گریه سر می دادم
خواب میدیدم من ،که تو بر می گردی تا سرانجام شبی سرد و بلند اشک چشمان سیاهم خشکید آتش عشق تو خاکستر شد یاد تو در دل من پرپر شد اندکی بعد گذشت اینک این من ... تنها ... دستهایم سرد است قدرتم نیست دگر ... تا که شعری گویم ،گرچه تنها هستم نه به دنبال توام نه تو را می جویم حال می فهمم من... چه عبث بود آن خواب کاش می دانستم عشق تو می گذرد تو چه آسان گفتی دوستت دارم را و چه آسان رفتی... کاش می فهمیدی وسعت حرفت را آه...افسوس چه سود... قصه ای بود و نبود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 تیر1385ساعت 6:58 بعد از ظهر توسط غربت یک اشک... |
|
|
تقديم به دلم که بي هيچ جرمي آهسته تر از ياس به خواب
رفته است ... امشب باران به ميهماني چشمانم آمده ... خسته ام خسته از همه کس و همه چيز حتي از نفس کشيدن... امروز عقربه هاي ساعت حادثه را برايم به تصوير کشيدند ... اکنون من با خاطرات نفس گرفته ات زندگي را با آه سردي مي نوازم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 تیر1385ساعت 1:45 بعد از ظهر توسط غربت یک اشک... |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 تیر1385ساعت 4:17 بعد از ظهر توسط غربت یک اشک... |
|
|
شاخه ای گل در دست منتظر بر سر راه من به مهمانی چشمان پر از عاطفه ات آمده ام. عشق معنای کدامین حرف است؟ و به همراه گل سرخ چه معنا دارد؟
واژه هایی که کلام من و توست در کتابی است که هر واژه ی آن شعر نا خوانده ی احساس من است من ز گرمی نگاهت خواندم که گل سرخ چه معنا دارد و کلامت که پر از نغمه و موسیقی بود مثل جاری شدن گرمی عشق در رگ یخ زده ی لحظه ی دلتنگی هاست. . . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 خرداد1385ساعت 1:20 بعد از ظهر توسط غربت یک اشک... |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 اردیبهشت1385ساعت 2:8 بعد از ظهر توسط غربت یک اشک... |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 اردیبهشت1385ساعت 1:43 بعد از ظهر توسط غربت یک اشک... |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 18 اردیبهشت1385ساعت 11:53 قبل از ظهر توسط غربت یک اشک... |
|
|
باور کن,صدامو باور کن صدایی که تلخ و خسته است
باور کن,قلبمو باور کن قلبی که کوهه اما شکسته است باور کن,دستامو باور کن که ساقه ی نوازشه باور کن,چشم منو باور کن که یک قصیده خواهشه وسوسه ی عاشق شدن التهاب لحظه هامه حصرت فریاد کردن اسم کسی با صدامه اسم تو هر اسمی که هست مثل غزل چه عاشقانه است پر وسوسه مثل سفر مثل غربت صادقانه است باور کن اسممو باور کن من فصل بارون برگم مطرود باغ و گل و شبنم درختم درخت خشکی تو دست تگرگم... باوزکن همیشه باور کن که من به عشق صادقم باور کن حرف منو باور کن که من همیشه عاشقم... تقدیم به...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 8:48 قبل از ظهر توسط غربت یک اشک... |
|
|
ژ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 8:38 قبل از ظهر توسط غربت یک اشک... |
|
|
يادت هست كه گفتي: دوستت دارم
سرم رو پايين انداختمو گفتم: نظر لطفته سرم رو بالا اوردي و تو چشام نگاه كردي وگفتي: نظر لطفم نيست ، نظر دِلَمه تكرار اون نگاه نافذ و اون جمله كه هيچ وقت برام تكراري نميشه باعث شد كه دلِ منم صاحب
نظر بشه و منو مجبور كنه كه بهت بگم :
منم دوست دارم مگر نگفته بودي "دوستت دارم"؟
مگر دوستت نداشتم؟ پس چرا حالا ، تنها هم آغوش من (يادِ توست؟) يكي از ما دو تا دروغ مي گفت..... ولي هنوز همانقدر برايم عزيز هستي كه نمي توانم فراموشت کنم...
من ديوانه وار عاشقت بودم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 اردیبهشت1385ساعت 2:4 بعد از ظهر توسط غربت یک اشک... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
تلاطم زندگی من...
|
| آرشیو موضوعی |
|
تقدیم به عزیز دلم |
| پیوندها |
|
تنهای تنها موفقیت توفیق بندگی خداست...!!؟؟؟ |
|
RSS
|